سی سال سیاهی


سالهای سیاه 
سالهای بی پناهی
سالهای دربدری
سالهائی که روزهایش  سیاه تر از شبهایش 
وشبهایش سیاه ترا ز هرسیاهی

سی سال سیاهی
سالهای فرار وگریز
گریز  از همه چیزو همه کس
گریز
از تو
سالهای درد های ناگفته
سالهای بغض های خفته در گلو
سالهای  بهت  زدگی 
بهت زدگی من و ما
سالهای وحشت 
وحشت از تو
وحشت از سایه خویش

وحشت از تو
باری               

باری گذراندیم
گذراندیم تمامی این سالها را 
این سالهای سیاه را
سالهای سیاه  وخونین را
سالهائی که  خون عزیزانمان به فرمان سیاه تو ، خاک وطن را گلگون کرد
خونی که هرگز  رنگ نمی بازد
خونی که بر دستت ، پیکرت
پیکر ناپاکت نقش بسته
تا همهگان بدانند که به فرمان  سیاه تو،
دل مادران و پیکر جوانان وطن 
خونین گشت
که فریادها از جگر ها  برخاسته 
فریادها ی از جگر برخاسته 
در گلوگاه  نشست
دردها  در دل  
خشمها در سینه و
اشکها   در چشمها  نشست   
شدم دریائی  
دریائی  چه شور از دردهای به دل ریخته

کوهی شدم چه بلند
آتشفشانی چه بزرگ
آتشفشانی از خشمهای  گداخته   در سینه
از آتشی که تو بر سینه  ی
من وما گذاشتی
بدان و آگاه باش

 آگاه باش  که 
کوهی شدم  چه بلند
آتشفشانی چه بزرگ 
آتشی به دل   دارم چه گداخته
بدان و آگاه باش 
که دور نیست 
روزی که آتش گداخته  ی  درونم
تمامی وجودت را 
تمامیتت را 
از سر  تا به پا
در خود بسوزاند
چنان بسوزاند
آنچنان که
از وجود ناپاکت چیزی جز خاکستر 
باقی نماند  
که آنرا هم نه  باد 
نه  به  آب 
نه به زمین
خواهم داد
چرا که هیچکدام 
پذیرای وجود ناپاکت نخواهند بود
که هیچکدام پذیرای وجود ناپاکت نخواهند بود 
بدان و آگاه باش
آن روز دیر نیست
آن روز دیر نیست

 

شوکران
بیست و پنچ ماه مه٢٠١٠

نمی بخشم
 

نمی خواستیم
نمی خواستیم مادران خاوران باشیم
نمی خواستیم مادران پارک لاله، مادران آشتی یا مادران عزادار باشیم
نمی خواستیم
می خواستیم ، می خواستیم فقط مادر،مادر فرزندانمان باشیم
می خواستیم فقط مادر،مادر داماد ، مادر عروس باشیم
می خواستیم فقط مادرفرزندانمان باشیم
نمی خواستیم
نمی خواستیم  و نمی خواهیم
بر مزار هیچ  فرزندی اشک بریزیم
اما ،  اما
سالهاست که ، در مرگ فرزندانمان
درمرگ هموطنانمان
اشک می ریزیم
دیگر بس است
باورم ان  بدارید
دیگر ما را یارای اشک ریختن بر مزاری   نیست
دیگر ما را یارای دیدن      اعدامی    نیست
دیگرما را یارای دریافت پیکر  به خون غلتیده ای   نیست
به چه جرمی
به من بگو ای پلید
به چه جرمی  فرزندم را کشتی
به چه جرمی  کشتید؟
به چه جرمی در گورهای دسته جمعی
یا بی گورو بی نام ونشان
دور از چشم مادر وبی مادر رها کردی
که بی نام ونشان نبود
نام ونشان داشت
که بی مادر نبود
مادر داشت
فرزند من
فرزند ایران بود
نمی بخشمت
نمی بخشمت ای پلید
چه بگویم،  چگونه بگویم
که دیگر  مرا یارای تحمل این درد بزرگ نیست
من مادرم ، فرزندم را می خواهم
من خواهرم،خواهرم را،برادرم را
دوستم را، هموطنم را
می خواهم
می خواهم صدای خنده شان را بشنوم
می خواهم درکنارشان باشم
می خواهم درآغوششان بگیرم
نبوده
خواسته ای   بزرگ نبوده ونیست
اما
اما تو ای پلید
داغی بر قلبمان نشاندی
که سردی نمی پزیرد
دردی که درمانی نمی یابد
فرزندم را ، عزیزم را گرفتی
قلبش را که به عشق وطن می تیید از سینه برون کشیدی
در گورهای دسته جمعی ، درگورهای گمنام
یا بی گوروبی نام ونشان
دور از مادر و بی مادر رها کردی
گمنام نبود
نام ونشان داشت
بی مادر نبود
که  مادر داشت
فرزند من
فرزند ایران بود
سالهاست، سالهاست که
نمی دانم بر کدامین گور اشک بریزم
بر کدامین گور
که اشکهای بسیار، بر بسیاری گورها ریخته ام
اما دردم را درمانی نبود
که چه اشتباه ، بر اشتباه گور اشک ریختم
بر اشتباه گور اشک ریختم  که دردم  را درمان نبود
درمان  دردم
ای پلید
درمان دردم  ، گور تو خواهد بود
گوری برایت خواهم ساخت به بزرگی قلب فرزندانمان
به بزرگی انسانیت فرزندان سرزمینم
نه گوری گمنام
گوری آشنا
برای تو
وبرای تمامی کسانت که دستشان به خون فرزندانم آغشته است
من، مادرم
من مادر ایرانم
من ایرانیم
من ترا
بخاک خواهم سپرد
به یاد می آوری، آن نگاههای بی گناه را
به یاد می آوری آن چهره ها ی معصوم را
همه را،همه را به مراسم بخاک سپاریت دعوت می کنم
من ایران را وجهان را به مراسم به خاک سپاریت دعوت می کنم
وبرمزارت خواهیم نشست،  برای همیشه
تا دیگر هرگز
هرگز، سر از خاک بر نداری  ای پلید
من این را قسم خورده ام
گوری برایت خواهم ساخت چه بزرگ
با فرزندانم که چه بی گناه و چه پاک
و چه به ناپاکی  به خاک وخون کشاندیشان
گوری برایت خواهم ساخت چه بزرگ
وبا فریادهای زندان
با نامه هایشان
با سرودهایشان
با عشق همسرانشان
با تمامی لباسهای غرقه به خونشان
با اشک بی گناه فرزندانشان
مزارت را آذین خواهم کرد
مبادا که فراموش کنی
مبادا که چهره ها ، نگاههای  بی گناهشان را فراموش کنی
که من فراموش نکرده ام
که هیچ مادری ، فراموش نمی کند
نه فراموش نکرده ام،
ونمی گذارم
نمی گذارم که جهان فراموش کند که
با من چه کردی
که با فرزندم
با وطنم ، با هموطنم
چه کردی ای پلید
نمی بخشمت
نمی بخشمت
فراموش نمی کنم
ونمی گذارم که جهان فراموش کند
مبادا
مبادا که تاریخ تکرارشود
مبادا که تاریخ تکرار شود

شوکران
09.10.2011
تقدیم به تمامی به خون غلتیده گان راه آزادی